خنده به لب باید زیست

 

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست

غنچه آن روز ندانست که این گریه ز چیست

باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل

گریه باغ فزون تر شد و چون ابر گریست

باغبان آمد و همه گل ها را یک یک چید

باغ عریان شد و دیدند که از گل خالیست

باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل؟

گفت: پژمردگی اش را نتوانم نگریست

من اگر ز روی هر شاخه نچینم گل را

چه به گلزار و چه گلدان دگر عمرش فانیست

همه محکوم به مرگند چه انسان چه گیاه

این چنین است همه کار جهان تا باقیست

گریه باغ از آن بود که او میدانست

غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست

رسم تقدیر چنین است و چنان خواهد بود

می رود عمر ولی خنده به لب باید زیست


پ.ن: حال و هوای عید و سال نو . . . 

ای خدا . . .


یادم باشد

 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد

یادم باشد که روز و روزگار خوش است

و تنها دل ما دل نیست

یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم

و از آسمان درس پاک زیستن

یادم باشد با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشتگان

یادم باشد زندگی را دوست بدارم

یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس تنها به دست خودش باز می شود

یادم باشد هیچ گاه از راستی نترسم و نترسانم

یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت

یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود

یادم باشد قلب کسی را نشکنم

یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد

یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم

یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد

یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست

یادم باشد که انسانها همه ارزشمندند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند

 

دلم نوشت:

دوست واقعی کسی است که دست های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند/

 

اشک های گرم

 

خدایا باز این دل همیشه خسته من گرفته است

نیاز به آرامش دارم

قلبم تیره و تار است از نامهربانی ها

اشک های گرم از چشمان سرد من جاریست . . .

آسمان آبی ست ، ابرها را چه شده!

ابرها را چه شده؟

چرا جلوی سوز آفتاب را نمی گیرند!

نمی دانند کسی این پایین تشنه است!

نمی خواهند کسی را سبز کنند؟

غنچه ها می میرند ابرها می بینند بی اعتنایی می کنند 

عشق بی وفایی می کند

دوست نامهربانی می کند

آسمان بی خیالی می کند 

زمین بی تفاوتی طی می کند 

 آسمان با من بخیل است و زمین سنگ دل . . .