رو به این حصار تردید و سکوت

رو به این دو راهی همیشگی

سرنوشتم توی دستای کی بود

به کدوم سمت مسیــر زندگی

رو به این آینهء قدی تو اتاق

کنار ساز و ترانه میشینم

همه گفتن زندگیت هدر میره

زندگیم همینه و من همینم

اگه صحنه واسه من جایی نداشت

تو دلم ضیافت ترانه بود

لای برگای کتاب مدرسه

جای مشق شعرای عاشقانه بود

این همه ترانه قدیمی و

این همه صدایی که نمی رسه

واسه این ستاره های گم شده

دل هر ترانه ای دلواپسه

روبه روم آیندهء نور و صدا جاده رو تا انتها باید برم

برم و به آرزوهام برسم آبرومـو پیش آینه بخرم

جاده رو تا انتها باید برم . . . برم و به آرزوهام برسم