سرنوشتمو تو دستام می گیرم
رو به این حصار تردید و سکوت
رو به این دو راهی همیشگی
سرنوشتم توی دستای کی بود
به کدوم سمت مسیــر زندگی
رو به این آینهء قدی تو اتاق
کنار ساز و ترانه میشینم
همه گفتن زندگیت هدر میره
زندگیم همینه و من همینم
اگه صحنه واسه من جایی نداشت
تو دلم ضیافت ترانه بود
لای برگای کتاب مدرسه
جای مشق شعرای عاشقانه بود
این همه ترانه قدیمی و
این همه صدایی که نمی رسه
واسه این ستاره های گم شده
دل هر ترانه ای دلواپسه
روبه روم آیندهء نور و صدا جاده رو تا انتها باید برم
برم و به آرزوهام برسم آبرومـو پیش آینه بخرم
جاده رو تا انتها باید برم . . . برم و به آرزوهام برسم
+ نوشته شده در یکشنبه دهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 11:54 توسط نازی
|